خواب و رویا

بسم ا...ّ الرّحمن الرّحیم

من به باغ یک گل سرخ، و به رود یک کوزه آب، و به کوه یک تکّه سنگ، و به خورشید یک عالمه نور بدهکارم.

.................................................................................................................

از شمع پرسیدم؛

چرا نخ درون وجود خویش را می سوزانی، آب می شوی و گریه می کنی؟!

جواب داد:

من می سوزم و آب می شوم تا محفلی را برای دیگران روشن کنم، و از اینکه شادی و روشنایی را به جمع آنان هدیه می دهم و خدا این توانایی را به من داده است، اشک شوق می ریزم.

سپس شمع روشن شد، و سوخت، و آب شد و روشنایی بخشید. و من تصمیم گرفتم این بار به جای اینکه در نور شمع فقط از خودم و برای خودم بنویسم، برای شمع و از شمع بنویسم.

و دیدم بی خود نیست که پروانه عاشق شمع شده است.

                                                               ((ع.موج))

 - - - - - - - - - - - - - - - - - 

خواب دیدم؛

در شهری بودم که هیچ گناهی در آن نبود.

تمام بزرگترهای شهر، با همان صفای همیشگی در کنار جوان ها بودند و آن ها را دوستانه راهنمایی و همراهی می کردند. و الگویی بودند شایسته.

هیچ کس فقط به دنبال نفع خودش نبود، و همه به فکر همدیگر بودند.

جوان ها؛ دختر و پسر، با هم دوست بودند، نه دوستی سطحی و برای سوءاستفاده، نه، بلکه دوستی واقعی و مانند خواهر و برادری دلسوز برای هم.

خواهران و برادرانی که همدیگر را دوست داشتند و به هم کمک می کردند؛ برای پیشرفت و شادی بیشتر.

مثل این جا نبود و فقط زیبایی های این جا با ما بود.

خواب دیدم که در زمینی بودم، پاک، پر از علاقه، پر از صفا و صمیمیت، پر از دوستی  و درستی و راستی، و در یک کلام زندگی.

نگاه ها پاک بود.

حرف ها پاک بود.                      

فکرها هم پاک بود.

و رفتارها نیز پاک.

چه رویای شیرینی بود... 

کاش خواب، می ماندم...

                                  ((ع.موج))

 ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

مثل همیشه امیدوارم در هر کجا که هستید؛ همیشه شاد و موفق و سلامت باشید... .

/ 0 نظر / 26 بازدید