صفحه نخست
آرشیو من
تماس با من
نویسنده *علی روستائی(ع.موج)*
آرشیو وبلاگ
اسفند ۸۸
آذر ۸٧
تیر ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
لینک ها
http://alirst.blogfa.com
گل يخ
باران
دل نوشته ها
راز شقايق
طلوع گل ياس
امروز من
کویر
فراتر از پرواز...
دست نوشته های يک جادوگر
يک قلب پاک از تمام معابد جهان زيباتر است
کلبه ی ویوارا(کلبه ی عشق)
ترانه شبهای تنهايی
زمان بی کرانه ايران جاودانه
رویای نیمه تمام
نسیم
نغمه
پریزاد برکه نور
خادم خلق ا ...
...خدا هست
از اینجا تا . . .
باران عشق
آوائی از عرش
گل داوودی
خدای بزرگ(great-ahoura)
ندای عشاق
فرشته ی شيطون
ع ش ق آسمانی
...از عهد من تا وفای تو...
**•.سطرهای سپید .•**
متفاوت اما دوست داشتنی
پایگاه اینترنتی کربلایی110
خدیجه ی کبری ام المومنین
راستی شعر مرا می خوانی؟
نه قصیده ای نه غزل...
اين همه وبلاگ ديدی اينم روش!
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز، دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
اشک حسرت
ورود با کفش های سياه ممنوع!
یار دلنواز
رویاهای خیس یک مرد بارونی
ترنم باران
صدای ترد و شکننده(saxxifrage)
صبر سبز
سايه رز
پرواز را به خاطر بسپار
احساس تنهايی من
دل و دلدار
خلوت دل
پری کوچک غمگين
فریماه
کوچه باغ
تربیتی و اخلاقی
بچه های آسمان
شور زندگی
نقطه.سر خط
بغض بارون
تراوشات یک دل
حس غریب
شقایق های آبی
عسل تلخ
خورشيد نامه
سخن و شعر
عشق.غوغای عشق در دفتر عشق
باغ باران(اشعار رضا پارسی پور دامغانی)
دهکده ی اینترنتی(vispooran)
آبی.آبی عشق.آبی بودن
*کلبه ی پاييزی من*
شمس نيا
آشیانه ی عشق
ما(تعطیل)
حرف(تعطیل)
برگ(تعطیل)
پت و مت(تعطیل)
الهه ی ناز(تعطیل)
راز عشق(تعطیل)
دنیای وارونه(تعطیل)
پارس امی تيس(تعطیل)
عشق آسمانی(تعطیل)
زير باران بايد رفت(تعطیل)
جوانه های جوان(تعطیل)
در يک کلام زيبايی(تعطیل)
قلب های مرده(تعطیل)
خاکستريه تنها(تعطیل)
روانشناسی(تعطیل)
اولين عشق(تعطیل)
روزگار بارانی(تعطیل)
آبی عشق(تعطیل)
شيدايان(تعطیل)
گريه ام شعر شبانه ی توست(تعطیل)
ستاره ی شب های تارم که ناقوس قلبش آهنگ عشق مینوازد(تعطیل)
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ هاي فارسي
اخبار ICT
تالارهاي گفتگو
آمار وبلاگ 
خروجی وبلاگ
طراح قالب (ع.موج)
لوگو دونی
در ادامه ی مطلب قبل:
پروانه ی بی پروا
یک شبی پروانگان جمع آمدند در مضیفی طالب شمع آمدند
جمله می گفتند : می باید یکی کاو خبر آرد ز مطلوب اندکی
شد یکی پروانه تا قصری ز دور در فضای قصر جست از شمع نور
بازگشت و دفتر خود باز کرد وصف او بر قدر فهم آغاز کرد
ناقدی کاو داشت در مجمع مهی گفت: او را نیست از شمع آگهی
شد یکی دیگر گذشت از نور در خویش را بر شمع زد از دور در
پر زنان در پرتو مطلوب شد شمع غا لب گشت و او مغلوب شد
بازگشت او نیز و مشتی راز گفت از وصال شمع شرحی باز گفت
ناقدش گفت:این نشان نیست ای عزیز همچو آن یک کی نشان داری تو نیز؟
دیگری برخاست می شد مست مست پای کوبان بر سر آتش نشست
دست در کش کرد با آتش به هم خویشتن گم کرد با او خَوش به هم
چون گرفت آتش ز سر تا پای او سرخ شد چون آتشی اعضای او
ناقد ایشان چو دید او را ز دور شمع با خود کرده هم رنگش ز نور،
گفت:این پروانه در کار است و بس کس چه داند؟ این خبردار است و بس
آن که شد هم بی خبر هم بی اثر از میان جمله او دارد خبر
تا نگردی بی خبر از جسم و جان کی خبر یابی ز جانان یک زمان
((برگرفته از: منطق الطّیر عطار نیشابوری))
نظرات و تعبیر شما از این خواب () | پنجشنبه ۱۳۸٦/٧/٢٦ - *علی روستائی(ع.موج)* |دست نوشته ای از علی((ع.موج))و

پروانه ای هستم عاشق شمع
عاشق نور
عاشق روشنایی
عاشق حضور
عاشق گرمایش
و می دانم بالاخره خواهم سوخت
از آتش بی اعتنای شمع
اما من هم چنان به شمع نزدیک و نزدیکتر خواهم شد
تا سوختن و خاکستر شدن
تا نیست شدن
تا مردن
و همه خواهند دید
عشق شمع مرا به آتش کشید
همانگونه که حا ل دلسوخته ام
ز انعکاس نقش رخش بر دل سرمازده ام
وگرم خواهم شد
وآب خواهد شد
یخ وجودم از گرمای شمع
29/6/1386
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
شرمنده ام ز حضور پروانه
چون به من گفت:
نام شمع را اول بنویس
ولی من نوشته ام را
پروانه و شمع نام نهادم.
((ع.موج))
نظرات و تعبیر شما از این خواب () | سهشنبه ۱۳۸٦/٧/٢٤ - *علی روستائی(ع.موج)* |دست نوشته ای از علی((ع.موج))و

ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ
بسم ا...ّ الرّحمن الرّحیم:
به نام خداوند بخشنده ی مهربان:
in the name of allah
the merciful"
the compassionate:
اول سلام و عرض ادب خدمت همه ی دوستان:
اجازه بدید در همین ابتدا چند نکته رو درباره ی وبم خدمتتون عرض کنم و سپس بریم سراغ اصل مطلب یعنی آشنایی با دوستان دیگر:
به عقیده ی من برای اینکه افراد تمرکزشون رو موقع خوندن از دست ندهند،وجود عکس یا شلوغ کردن صفحه ی یک نوشته با چیزها یی از این دست ضروری نیست،البته من هم بر این نکته اذعان دارم که بودن عکس و مکمل هایی از این دست بر جذابیت وبلاگ می افزاید.
ولی من به هر حال به دنبال اون نبودم،اما شاید در آینده ی نزدیک.
البته تا اونجا که من دیدم بزرگترهای ما و پیشکسوتان این عرصه؛
مثل دوست عزیز مرد بارانی که من از نوشته های(کلام) پخته ی ایشان پی بردم که باید 100 یا 110 یا 120 سال داشته باشند،
یا دوست عزیز باران پاییزی که ایشان هم با توجه به اینکه یکبار با مرد بارانی داشتند صحبت می کردند و من هم بر حسب کنجکاوی به خاطر رشته ام(می دونید که بچه های ریاضی و فیزیک یه خورده جستجوگرند و وقتی میرن دانشگاه هم این خصوصیت رو اغلب حفظ می کنن.) داشتم گوش می دادم و شنیدم گفتند که دیگر نویسندگی از من گذشته و به این خاطر حدس زدم ایشان هم 100 یا 150 سال رو شیرین دارند و پیشکسوتند،(چون به نظرم فقط بعد از این سن هست که از آدم چیزی از این دست میگذره و ما نمی تونیم بهش دست پیدا کنیم(تازه بعضی ها بعد از 100 سالگی اول جست و خیزشونه))،
بله می گفتم این بزرگترهای ما ؛نه عکس میذارن نه حتی آهنگ،البته باید جناب مهدی خان بوترابی رو که با 200 سال سن هم عکس و هم هرروز یه آهنگ و هزار حرکت بدون توپ دیگه انجام میدهند رو استثنا دانست،(افراد سیاسی بهتر از این نمی شن)تازه من نمی گم خودشون می گن ایشون کوله پشتی هم می اندازند و باهاش میرن سر کار(باور ندارید همین الان برید وبشون مطلبش رو بخونید).
و مطلب دیگه اینکه من برعکس دوستان پیشکسوتی که نامشون رو بالا ذکر کردم و ایشان عادت دارند مطالب کوتاه روی وبلاگ قرار دهند عادت کردم مطالبی رو که یا از نظر حجم متوسط هستن یا مثل این متن طومارند رو روی وب قرار بدم.
نکته آخر من با چند زبان فارسی آشنا هستم"یکی زبان فارسی یه جورایی الان به اسم لاتی و قدیم به اسم لوتی،و دیگه زبان عادی و مردم عامی که در جامعه متداوله،و یکی دیگر هم زبان ادبی و میشه گفت متکلفانه ،به همین خاطر مطالبم هم ترکیبی از این 3 رنگ زبان است.
خب بریم سراغ اصل مطلب:
چون به ترتیب حروف الفبا لینک کردم، به همین ترتیب هم در مورد دوستان صحبت
می کنم:
:آوایی از عرش(دوست عزیز خانم یا آقای:؟اکبری):
که وبلاگی است سرشار از گیف ها و فلش هایی زیبا ،با مطالبی که با قلمی ادبی نگارش شده است؛و پر است از جملات متناقض و مترادف،البته احساس می کنم این نوشته ها نجواهایی است بین خانم یا آقای اکبری و خدا،البته با همان قلم زیبا...
:خدایا با توام،حواست کجاست...؟(دوست عزیزم آقا میلاد):
www.elahehyenaz.persianblog.ir
خب از اسم این وبلاگ می تونید حدس بزنید مطالبش با چه درون مایه ای است،بله این وب هم پر است از عکس های زیبا و نوشته هایی که در مورد خدا،امام زمان و انتظار منتظران ایشان، و اشعاری با همین مضامین که در گوشه و کنار وب چشم نواز است...
:اولین عشق(دوست عزیز سفید برفی خانم):
در این وبلاگ هم همون طور که از اسمش مشخصه مطالب، مطالبی است برگرفته از احساس، و عاشقانه و رنگی به رنگ عشق،البته این مطالب در قالب داستان و نوشته هایی به نظم و نثر بیان شده،و جلوه گر است و قابل تامل و بهره...
:باران(دوست عزیز خانم باران پاییزی):
www.baranepaeeziii.persianblog.ir
همانطور که در ابتدا به طنز بیان شد؛در نوشته های ایشان روح یک نویسنده به چشم می خورد و مطالب نسبتا کوتاه و اما پر مایه است،پر از امید و شوق،که گاه با بیان روزها و فرصت های رفته ما را به یاد استفاده بهینه از موقعیت کنونیمان می اندازد...
:پاییز طلایی(دوست عزیز خانم *مانا):
www.paeeztalaei.persianblog.ir
در این وبلاگ هم شما با یک دوست عاشق پاییز که از نوشته هایش به نظر می رسد متولد این ماه هم هست آشنا می شوید و هم از مطالبش که به رنگ دوست داشتن دیگران است می توانید بهره ی کافی را در این راستا ببرید واز آنها استفاده کنید...
:پرواز را به خاطر بسپار ...!(دوست عزیز نیلوفر خانم):
www.setayesh-parvaz.blogfa.com
اجازه می خواهم برای آشنا کردن شما با این دوستمون،از نوشته ی ابتدایی خودشون استفاده کنم:"(نیلوفر ملقب به نیلو،نیلی و... ،14 ساله،عاشق خرگوش و ...)،بله همونطور که می بینید زبان نوشته های این وب بسیار ساده و بی تکلف است و...
:تو در قلب منی...تو در وجود منی(دوستان عزیز نسترن خانم و آقا سام):
باز از نوشته ی خودشون استفاده می کنم:"( من نسترن متولد 1367 هستم رشته ی زبان و ادبیات فارسی میخونم شعر وترانه را خیلی دوست دارم و من سام هستم متولد1368 من ونسترن تصمیم داریم این وبلاگ را برای دل عاشقان بنویسیم.) بله مضمون این وب هم عشق از نگاه این دوستانه...
:چتر ستارگان(دوست عزیز شاپرک* خانم):
شما در این وبلاگ می تونید مطالبی رو از شاعران و بزرگان بخونید و از سخنان آنها استفاده کنید،البته سخنانی از امامان و خود شاپرک خانم هم در اینجا به چشم می خوره و جایی است برای چند لحظه درنگ...
:حرف(دوست عزیز تارا خانم):
در این وبلاگ جملاتی کوتاه اما عمیق موجود است که نویسنده ی آن یعنی تارا خانم از گوشه و کنار جمع آوری و بر روی وبلاگ خود قرار داده...
:خاکستریه تنها(دوست عزیزم آقا مانی):
اسم این وبلاگ هم معرف مطالب درون آن است ،قلم دوستم مانی خاکستریه متمایل به سیاه است،و نوشته هایش در این قالب ولی با نثری زیبا و آهنگین خودنمایی می کنند.البته امیدوارم که مانی از این قلم برای نقاشی رنگهای روشن استفاده کنه...
:خدای بزرگ(دوست عزیز آتوسا خانم):
www.great-ahoura.persianblog.ir
که شما از مطالب و نوشته های به رنگ ایمان و اعتقاد این وبلاگ می تونید بهره ببرید،
البته این وبلاگ دارای لینک های قابل توجهی نیز هست...
:در یک کلام،زیبایی(دوست عزیز آتی خانم):
خب آتی خانم با توجه به مطالب موجود در وبلاگشون مشخصه که امسال کنکور رشته ی مترجمی زبان انگلیسی دانشگاه شهید چمران اهواز قبول شدند و دیگه کمتر به وبشون سر می زنند،اما شما می تونید مطالب و آرشیو ایشون رو که حاوی دست نوشته هاشون است مطالعه کنید...
:روزگار بارانی(دوست عزیز ماتیلدا خانم):
خب همون طوری که خود ایشون هم می گن شاید در این وب درد دل ها وافکاری که از ذهن ایشون گذشته البته در قالب نوشته هایی ادبی و زیبا از لحاظ زیبا شناختی بیان شده و البته دست نوشته هاشون از کنکورشون ودیگر موارد هم موجود است...
:زمان بی کرانه،ایران جاودانه...اکرنه(دوست عزیزم آقای مهدی بوترابی):
شما در این وبلاگ میتونید مطالب مختلفی از جمله مسایل سیاسی رو مطالعه کنید وبا سخن شیرین و دوگانه ی جناب بوترابی آشنا بشید و بعد از نظر دادن در وب ایشان از نظرات ایشان که حاوی لبخند هایی دلگرم کننده در سکوت، یا کلامی اندک است بهره مند شوید،که به نظر امتحان اون خالی از لذت نباشه،البته امید وارم پدربزرگه عزیزم جناب آقای بوترابی از مزاح بنده در ابتدای بحث ناراحت نشده باشند(تازه تقصیر خودتونه با 200 سال سن با کوله پشتی میرید مدرسه نه ببخشید اداره؟؟؟!!!)...
:....زیر باران باید رفت(دوست عزیزم مرد بارانی):
با یک بار سر زدن به این وبلاگ شما هم از دوستداران قلم توانای دوست عزیز مرد بارانی میشید و زیر باران کلمات و افکار ایشون قدم می زنید و بی آنکه حس کنید خیس می شوید(مواظب باشید بعدش سرما نخورید)،بله جملات ایشان در عین اختصار از فکر رفیع و درون مایه ای بسیار بهره می برد...
:شمس نیا(دوست عزیزم آقای شمس نیا):
در این وبلاگ که تاحالا آخرین وبلاگیه که لینکش کردم شما می تونید با انتقادهای ایشون در مورد موارد مختلف آشنا شوید ولحظه ای به اونها فکر کنید و از مطالب دیگری هم که به نظر من بسیار سودمند است بهره بگیرید...
:شیدایان(دوست عزیزم آقا بیژن):
که در مورد تاریخ ایران اطلاعاتی مفید رو عرضه می کردند که چند وقتی هست نیستند ولی آرشیو ایشان قابل تامل است...
:saxxifrage(دوستان عزیز شادی خانم و آقای دکتر آکا):
شما در این وبلاگ می توانید با مطالبی که به نظر می رسه از قلب ایشون سرچشمه گرفته آشنا بشید و با داستان های لیلی ایشون،که نثری ادبی و خاص خود دارد. و این داستان دنباله دار را پیگیری کنید...
:طلوع گل یاس(دوست عزیز گندم خانم):
در این وب هم شما با نثری بی تکلف و ساده آشنا می شوید و می توانید اون رو مطالعه کنید البته عکس هایی زیبا و دیدنی هم آنها را همراهی می کند...
:عشق آسمانی(دوست عزیز یاقوت خانوم):
www.tandiseeshgh140.blogfa.com
جمله های کوتاه ولی زیبا و پربار البته از نوع عاشقانه که اگر در انتخاب عکس هم دقت نظر لازم وجود داشته باشه می شه گفت وبلاگی کامل و بسیار زیباست...
:عشق.غوغای عشق در دفتر عشق(دوست عزیزم آقا مهدی):
یک وبلاگ کامل با قالب بندی شخصی و نوشته های عاشقانه همراه با دکلمه ی هر متن با صدای خود اقا مهدی،البته گاهی در این وبلاگ هم مثل وبلاگ دوست عزیزم یاقوت خانم سطح عکس و نوشته در یک مقام نیست که اگر این نکته مورد توجه قرار گرفته بشه این وبلاگ می تونه یک وبلاگ شخصی کامل نام بگیره...
:فرشته ی شیطون(دوست عزیز سونیکا خانم):
شما در این وب هم که بوسیله ی وب دیگر سونیکا خانم پشتیبانی می شه می تونید عکس ها و مطالب زیبایی رو به نظاره بنشینید و از اونها استفاده کنید و به سایت هایی هم که معرفی می شود سر بزنید...
:قلب های مرده(دوستان عزیز آقای devil juju وخانم رسپینا بلا):
www.ghalbhayemorde.persianblog.ir
شما می توانید در این وبلاگ شعر هایی را از فروغ فرخزاد بخوانید و همچنین مطالبی به همین رنگ و درون مایه را که این هم تنوعی است در این همه یکنواختی موجود در بعضی وبلاگ های هم رتبه ی این وبلاگ...
:گریه ام شعر شبانه ی توست(دوست عزیز شادی خانم):
www.sahelwntblack.persianblog.ir
حتما مطلع هستید که وقتی فصل تابستان از راه می رسه با خودش دوستایی رو میاره که مدت ماندنشون در این عرصه فقط به اندازه ی این فصل است،و فکر می کنم شادی خانم هم از این دوستان بودند و 2 ماه همراه ما،اما ایشون در همین 2 ماه آرشیوی پربار را به یادگار گذاشتن و من هم برای اینکه بی احترامی نباشه لینک ایشون رو باقی می گذارم و شما می توانید از آن استفاده کنید...
:گل داوودی(دوست عزیزم آقا داوود):
www.goledavvody.persianblog.ir
یک وبلاگ قدیمی با ریشه ای عمیق در این عرصه ،دارای متن هایی پر از امید ،زندگی،و سرشار از شور و حیات،و در میان متن های ادبی و وبلاگ های ادبی قابل تامل و اندیشه...
:ما...(دوست عزیزآقا یا خانم من و تو):
مطالبی مفید و خواندنی با کلامی از رنگ آرامش؛و گفته هایی ساده برای آنان که این گونه می پسندند...
:نیلوفر آبی(دوست عزیز نیلوفر خانم):
شما در این وبلاگ نیز می توانید از جملات و عکس های زیبایی که موجود است استفاده کنید و قسمتی از معرفی ایشون توسط خودشون رو که در وبلاگشون اومده، در پایان خدمتتون تقدیم می کنم:تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست...تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست...تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست...تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم...
در پایان:
ابتدا خسته نباشید می گم ،چون متن این دفعه بسیار طولانی بود.
البته به عقیده ی من چند خط درباره ی یک وبلاگی که با این همه شور و انرژی بوجود آمده،نمی تونه حق مطلب رو ادا کنه.
امیدوارم این معرفی باعث دوستی هایی سالم و سازنده بین دوستان من با هم در آینده ی نزدیک باشه.
آرزو می کنم حضور در وبلاگ و محیط مجازی مارو از حضور در جامعه و زندگی واقعی باز نداره و لطمه ای به برنامه های ما نزند.
خدایا چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار
ارادتمند شما:(ع.موج) 16/7/1386
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-
نظرات و تعبیر شما از این خواب () | دوشنبه ۱۳۸٦/٧/۱٦ - *علی روستائی(ع.موج)* |دست نوشته ای از علی((ع.موج))و

خط اول:قدرت انسان
انسان رو به فرشته کرد و گفت: من می توانم پرواز کنم،
فرشته گفت:من هم می توانم پرواز کنم.
انسان گفت:من می توانم فاصله های طولانی را در زمان اندکی طی کنم،
فرشته گفت:من هم می توانم طی کنم.
انسان گفت:من می توانم چهره ی درونی افراد را ببینم،
فرشته گفت:من هم می توانم ببینم.
انسان گفت:من می توانم بیمارها را خوب کنم،
فرشته گفت:من هم می توانم آنها را خوب کنم.
.
.
.
انسان رو به فرشته کرد و گفت:من می توانم چون یک انسان عاشق خدا را بپرستم و عبادت کنم،
فرشته رو به انسان ایستاده بود و دیگر هیچ نمی گفت.
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
خط دوم:آتش عشق
خدایا دیگر در توانم نیست نهان داشتن آتش عشقت؛
تمام تن شعله گرفته است و دارد می سوزد از این آتش،
شکر می گویم تو را به خاطر اینکه این کوچک را قابل دانستی تا به درد عشقی این چنین بزرگ دچار کنی،اما هر روز توانم کمتر و اندک تر می گردد برای تحمل این همه عشق.باور کن دیگر این تن خاکی تحمل حفظ این همه شور را در خود ندارد،و هر شب و روز منتظر است تا این روح از او خارج شده و سبک شود.
هر روز باید آنقدر او را خسته کنم که تا به شب می رسد خوابش ببرد،تا نکند شاید بیدار بماند و بر خاطرات شیرینی که از تو دارد بیافزاید،که اگر این گونه شود دیگر کارزار است و آن شب پر می گردد از فریادهای این مجنون در فراق لیلی اش.
هر چند هر روز نیز او با نشانه هایی که در هر گوشه و کنار از تو می بیند،هزار بار می سوزد و خاکستر می شود،و وای بر آن لحظه ای که در نماز و با قرآن یا با روزه و در دعایی تو را از نزدیکتر ببیند،که دیگر آن دم کار بسیار دشوارتر است و کنترل او سخت تر.
خدایا دیگر در توانم نیست نهان داشتن آتش عشقت؛
هر صبح،هر نسیم صبحگاهی،صدای پرندگان و صدای آن قناری همسایه،عطر گلها،عطر باران،عطر سیب و عطر ریحان،عطر یاس،عطر شب بو که هنوز از شب جامانده،و سپس خورشید و آفتاب و هرچه در روز است،دیدن سیمای همه ی این زیبایی ها و چشیدن طعم خوش نعمت های تو،برای من،یادآوری ای است از تو و این تن خسته را می سوزاند و چون شمعی فروزان آهسته آهسته آب می کند.
خدایا دیگر در توانم نیست نهان داشتن آتش عشقت؛
ولی هم چنان بر عشقم وفادار ایستاده ام،
و از تو می خواهم که بر آن بیافزایی،
و قدرت حفظش را به من عطا کنی،
وحتی اگر دیگران مرا دیوانه بخوانند از بیان این عشق،من دیوانه وار عاشقت خواهم ماند.
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
خط سوم:دوباره برگرد
اعوُذ با... من الشیطان الرجیم
شیطان بیا و بر من سجده کن؛
گوییم آن روز اول تو نتوانستی آتش عشقی را که در درون داشتم بنگری و گفتی من در مقابل خاک سجده نمی کنم،
اما حالا که یکپارچه آتش شده ام و از عشق او دارم می سوزم و شعله ام تمام جان را برافروخته و این آتش آشکار گشته،دیگر چه بهانه ای داری؟
شیطان بیا و بر من سجده کن؛که شاید این فراق تو نیز از معشوقت به پایان برسد و من نیز بار دگر و این بار به واسطه ی برگرداندن تو به درگاهش با تو همراه شوم و او را ببینم.
شیطان بیا و بر من سجده کن؛
و چقدر دردناک است ادعای عشقی را داشته باشی ،ولی ندانی عشق اصلا چیست و نیاموخته باشی که خاک و آتش و سنگ و چوب همه بهانه است ودر واقع برای تو باید اینکه این فرمان از جانب معشوق است معیار باشد ،حا ل با هر مضمون و هرچه باشد.
و زمانی که عشق تو به خدا باشد ،که بهترین و آگاه ترین معشوق است،باید امر او را بی هیچ قید و شرطی بپذیری و انجام دهی.
شیطان بیا و بر من سجده کن؛
توبه کن،تا دیر نشده است برای بازگشت.
12/7/1386 ((ع.موج))
نظرات و تعبیر شما از این خواب () | پنجشنبه ۱۳۸٦/٧/۱٢ - *علی روستائی(ع.موج)* |دست نوشته ای از علی((ع.موج))و

(توجه:قبل از هر چیز مثل قسمت های قبل ازتون میخوام قرص های آرام بخش و ضد سردردتان را در دسترستون قرار بدید،البته اینبار اون قرص زیر زبونیاتون هم بیارید بذارید کنارتون. با تشکر: یه دوست)
بازم سلام،بازم به همه ی دوستای قدیمی و جدید:
ابتدا خلاصه ی قسمت های قبل:
بله داستان به اونجا رسید که ما هم به این سیل خروشان و جوشان وبلاگ نویسان پیوستیم،با کلی آخ جون و هورا و داد و بی داد
حالا: تو هنوز این عادت بد رو ترک نکردی باز گفتم حالا و اومدی وسط!!!
بشین بچه، بده، زشته، دیگه بزرگ شدی میری دبستان با لباس کودکستان
باشه باز می گم؛ و بعد از آن،( که با احساسات کسی بازی نشه
نه مشکل تفریح های سالم
نه مشکل تحصیل
نه مشکل اعتیاد
نه مشکل دوستای ناباب و مشکل زغال خوب(توضیح تکمیلی:یعنی زغال خوب خودشون دارن)
نه مشکل کار
نه مشکل مسکن
نه مشکل ازدواج
نه مشکل تهاجم فرهنگی
نه مشکل...
داره سیاسی میشه،من بی گناهم،همه چیز رو انکار می کنم و تا وکیلم نیاد هیچ حرفی
نمی زنم
آره؛همون دوست باهوشه که قسمت قبل داستانش رو براتون گفتم باز کلی به ذهنش فشار آورد و گفت آقا در مورد بنزین جوانان صحبت کنیم.(کو ماشین
باور کنید این رفیق ما حالش خیلی خرابه این همه از سهمیه بندی و 100 تومن شدن بنزین (البته موقتی جون خودشون ) گذشته و هنوز همه چیز رو بنزین می بینه ،چندتا دکتر خوبم بردیمش(آخه حیفه) قبل از این جزء نخبه ها بود،اما گفتن کارش تمومه ، خوب نمی شه باید بندازیمش دور یه نوشو بخریم نه ببخشید اشتباه شد، باید باهاش مدارا کنیم تا کم کم بعد از 100 سال و تو 100 سال دوم زندگیش این یادش بره و خوب بشه.(حیوونکی)
آره اما خودمون دیدیم از همه بهتر و فرهنگیترش مشکل دانشگاه و به خصوص داداش کنکورشه
حالا :بیا ببین تا حرف کنکور اومد وسط دیگه ترسیدی و حتی با حالا گفتن هم وسط نیومدی،ببین پس چه موضوع خوبی رو سلكت نه ببخشید(من هیچوقت از این خارجی صحبت کردن ها خوشم نیومده دمش گرم زبون خودمون)" انتخاب" کردیم.
خوب اینقدر در مورد حاشیه های این بازی و دعواهای خارج از زمین
ببخشید این 2 خط نمی دونم چرا یهو رفتیم تو استادیوم و برنامه فوتبالی!!!
می خواستم بگم اینقدر در مورد موارد دیگه صحبت کردم که دیگه وقتی برای صحبت در مورد اصل مطلب یعنی کنکور و دانشگاه نیست.
خب ولی ناراحت نشید چندتا عنوان اصلی در مورد عمو کنکور رو می گم بقیش با خودتون:
چندتا مشکل بزرگ در مورد کنکور به چشم می خوره البته اونقدر محکم که بلانسبت شما آدم رو کور می کنه
1)خود بودن کنکور
2)خود نبودن کنکور
3)زیادی بزرگ کردن کنکور
و بله فکر کنم تو این مجال کم همین 3 مورد کافی باشه و بقیشم قابل نداره باشه،نه ببخشید منظورم اینه که بقیشم خودتون بهتر می دونید.(البته خواستید تو قسمت نظرات بگید تا بقیه ی دوستامونم از زبون شما بشنوند.)
راستی الان موقع استفاده اون قرصهاست مخصوصا زیرزبونیه
نتیجه گیری:
کنکور عموع،لولو نیست
در پایان:
به امید قبولی شما در کنکور
وموفقیت روزافزون برای دوستایی که مثل خودم دانشجو هستند.
و ساختن جامعه ای پر از ایمان،نشاط و شادی،موفقیت و سربلندی در کنار هم و با هم ، در آینده ای نزدیک.
5/7/1386 ((ع.موج))
نظرات و تعبیر شما از این خواب () | پنجشنبه ۱۳۸٦/٧/٥ - *علی روستائی(ع.موج)* |دست نوشته ای از علی((ع.موج))و

